برای لحظه ای

در چشمانم

جا خوش می کنی

دلم را به درد آوردی...

می چکی از چشمم

و با دستان زمختت

خودت را که افتادی

از روی گونه هایم محو می کنی

و من

سبک می خندم

به سنگین بودن معنای مردی...